تبليغاتX
زاشک دیده نوشتم هزار نامه برایت مگر نامه

زاشک دیده نوشتم هزار نامه برایت مگر نامه

وبلاگ من | پست الكترونيك | آرشیو مطالب | طراح قالب


پیام مدیریت

با عرض سلام.
من آرش 20 ساله مدیریت و نویسندگی این وبلاگو به عهده گرفتم ازشما ممنونم ازوبلاگ من دیدن میکنید. برای بهتر شدن وبلاگ نظر یادتون نره

تسلیت قلب صبورم دیگه اون دوست نداره

سهم اون یه عشق تازه سهم تو طناب داره


تصاویر تصادفی زیبا


جستجوگر


در سایت ما
در سایت های دیگر


لينکدوني

رفاقت قصه تلخی است که از نامش گریذانم

آمار و امکانات

JavaScript Codes




               چشم بارانی    

 

 

 

   برايم بخوان شعر پاياني ات را                             

         بگو شرح حال پريشاني ات را                      

 

             بهاري شو و همچو مرغان عاشق

                گشا عقده هاي زمستاني ات را

 

                   دلم غرق در آبي ديدگانت

                     بگو راز درياي توفاني ات را

 

                         شود چشم دل روشن از نور باور

                            عيان گر کني مهر پنهاني ات را

 

                         اگر چه فتادم چو اشک از نگاهت

                     به جان عاشقم چشم باراني ات را

 

                 بيا ساقيا در خمستان امّيد

              بنوشان به من جام عرفاني ات را

 

         نگار است امشب به بزم محبّت

     بخوان «کوثرا» شعر پاياني ات را

         محبت 

نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن1386 توسط آرش | لينك ثابت |

 

                    

نوشته شده در جمعه 5 بهمن1386 توسط آرش | لينك ثابت |

 

چاره ای جز مردن نیست

 وقتی دل می دهی ولی کسی بهت دل نمی دهد

چاره ای جز مردن نیست

وقتی می خوای بمونی ولی جایی برای موندن نداری

چاره ای جز مردن نیست

وقتی عاشقی ولی خونه ای برای عشقت نداری

چاره ای جز مردن نیست

وقتی همه زندگی حتی عشق هم روزمره میشه

چاره ای جز مردن نیست 

وقتی نهایت عشق بی نهایت آشکار میشه 

چاره ای جز مردن نیست

وقتی مجموعه بی نهایت یه مجموعه تهی میشه

چاره ای جز مردن نیست

وقتی آسمان عشق سیاه و آلوده میشه

 

نوشته شده در جمعه 5 بهمن1386 توسط آرش | لينك ثابت |

چشمهايت را در چشمهايم خيره کردي و آهسته گفتي
دوستت دارم
در آن هنگام که در دلم فرياد مي زدم من هم
دوستت دارم بيشتر از آن چه که
فکرش را مي کني
اشکهايم بي اختيار روانه گونه هايم شدند
سرم را آهسته بر روي شانه هايت گذاشتي
موهايم را نوازش کردي
لبانت را بر لبانم نزديک کردي
و بوسه گرمي از لبانم چيدي ، دستهاي سردم را در
دستهاي گرم و لطيفت فشار دادي
گفتم... مي داني

       

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 4 بهمن1386 توسط آرش | لينك ثابت |

فرق من و تو:

گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم.

گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم، گفتم من فقط ناراحت میشم

گفتی من بجز تو به کسی فکر نمی کنم، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم.

گفتی تا ابد تو قلب منی، گفتم فعلا تو قلبم جا داری.

گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم، گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه، من فقط دلم میخواد طرف رو خفه کنم.

گفتی ... ، گفتم...  .

حالا فکر کردی فرق ما این هاست؟ نه!

فرق ما اینه که: تو دروغ گفتی، من راستشو.

                                     

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 4 بهمن1386 توسط آرش | لينك ثابت |

انتظار

شد بهار و دل من اسیر شهر طوفانی انتظارست
حرف قلب من این بوده و هست که بیایی بهارست
قوی دل در لحظه ای را شمرده تا تو از شهر غربیت بیایی
نبض آلاله ها را گرفتم تا که شاید بدانم کجایی
 شهر لب باغ دل مرز احساس حسرت لحظه ای با تو بودن
با نگاهت سخن گفتن و بعد شعری از جنس دریا سرودن
عکس رویاییت را نهادم توی یک قاب عکس طلایی
 با کمی لاله رویش نوشتم لعنت عشق بر تو جدایی
می تپد قلب در شهر غوغا باز در آرزوی رسیدن
باز هم حسرت روی یک شمع حسرت دسته ای پونه چیدن
حسرت سرخ فردای غربت بی امان لحظه ها را شمردن
آرزو کردنی بی سرانجام دل به امواج عشقی سپردن
سال رفت و من و پونه و تو حبس در بندهای جدایی
یک جهان حسرت مهربانی عالمی آرزوی رهایی
من نگاه تو را اولین بار روی یک شعر نمنک دیدم
قصه سبز زیباییت را از زبان غزل ها شنیدم
باورم نیست آمد بهار و ماه چشم تو بر دل نتابید
دل به یاد تو یک سال رنجید چشم در آرزویت نخوابید
یادگار تو یک عشق پک ست توی گلدانی از آرزویم
خوب شد مانده این یادگاری تا که گه گاه آن را ببویم
چشم تو نقطه عطف دلهاست دیدنت مرهم قلب عاشق
گونه ات سرزمین تبسم خنده های تو رنگ شقایق
تا بیایی به روی دل خود عکس یک یاس تنها کشیدم
توی نقاشی چشمهایت انتظاری شکوفا کشیدم
هیچ کس با دل من نیامد تا لب جاده های رهایی
 منتظر مانده ام روی یک پل تا که شاید از آن سو بیایی
آسمان تا نگاهی به من کرد دیدگانش پر از اشک غم شد
 نقره هایش هم از غصه تب کرد یک گل از خنده زهره کم شد
برکه اش که مرا دید و قلبش مثل یک نرگس منتطر شد
قصه ام را به آلاله گفتم بر لبش حسرتی منتظر شد
هرکسی که برایم دلش سوخت عاشقانه شکست و دعا کرد
سنگ هم قصه ام را شنید و صادقانه خدا را صدا کرد
باز هم تو در آنجایی و من منتظر مانده ام تا بیایی
درس من و رمز زیبا شکفتن قلب من دفتر آشنایی
گفته بودی اگر قاصدکها از سفرهای رویا بیایند
گفته بودی اگر شاپرک ها شهریمان را گلستان نمایند
گفته بودی اگر صد شکوفه در میان گلستان بروید
گفته بودی اگر یک پرستو برگ آلاله ای را ببوید
گفته بودی اگر توی قلبم باغی از یاس خوشبو بکارم
 گفته بودی اگر مثل باران روی دلهای عاشق ببارم
باز می گردی و در کنارم قصه عشق را می نگاری
پس چه شد نسترن ها شکفتند بازگرد ای نسیم بهاری

نوشته شده در پنجشنبه 4 بهمن1386 توسط آرش | لينك ثابت |

نوشته شده در چهارشنبه 3 بهمن1386 توسط آرش | لينك ثابت |

نوشته هاي پيشين

+


نکته امروز:

منوي اصلي

وبلاگ من
پست الكترونيك
آرشیو مطالب

آرشيو موضوعي


آرشيو

هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386


لينکستان

HaMeD_Hakan
قالب وبلاگ رایگان و حرفه ای ترین قالب ها

نويسندگان


طراح قالب

Designer
Powered By
BLOGFA

Template Designer: Themeweblog.blogfa.com