

چشم بارانی 


برايم بخوان شعر پاياني ات را
بگو شرح حال پريشاني ات را
بهاري شو و همچو مرغان عاشق
گشا عقده هاي زمستاني ات را
دلم غرق در آبي ديدگانت
بگو راز درياي توفاني ات را
شود چشم دل روشن از نور باور
عيان گر کني مهر پنهاني ات را
اگر چه فتادم چو اشک از نگاهت
به جان عاشقم چشم باراني ات را
بيا ساقيا در خمستان امّيد
بنوشان به من جام عرفاني ات را
نگار است امشب به بزم محبّت
بخوان «کوثرا» شعر پاياني ات را
محبت 
نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن1386 توسط آرش
| لينك ثابت |